مقاله دیوید هیوم و دیدگاه ها

تحقیق و پروژه و پایان نامه و مقاله دانشجویی

 عنوان :

مقاله دیوید هیوم و دیدگاه ها

تعداد صفحات :۴۶

نوع فایل : ورد و قابل ویرایش

 

چکیده

فیلسوف اسکاتلندی ، دیوید هیوم ( ۱۷۱۱تا ۱۷۷۶ ) مهمترین و تاثیر گذارترین تجربه گرای انگلیسی در قرن هیجدهم بود . او از خانواده ای اصیل و ثروتمند بود ، برای مدتی به کار سیاسی اشتغال داشت و در پاریس دبیر و منشی سفارشات شد . شاهکار فلسفی او – رساله درباره طبیعت آدمی – در اوایل بیست شش سالگی نوشته شد و با وجود آثاری که بعداً نوشت بی نظیر ماند . در بازگشت به اسکاتلند کار ادبی خود را در جو فعالیت فکری ای که ان زمان در ان کشور حاکم بود ادامه دارد ، و علاوه بر کتاب تحقیقات ( ۱۷۸۴ تا ۵۱ ) ( که خلاصه ویراسته و تجدید نظر شده رساله میباشد )رسالات ادبی ،سیاسی و فلسفی فراوانی را به رشته تحریر در اورد . او همچنین کتاب تاریخ بریتانیای کبیر ( ۷-۱۷۵۲ )را تالیف کرد ، که به جهت دقت ،دانش و بینش انسانی که در ان به کار رفته شایان ذکر است . هیوم از حیث دیدگاه فکری شکاک و ازاد اندیش ، و با وجود این محافظه کاری زبان اور و ثابت قدم بود ، مردی به ظاهر در صلح و سازش با جهان ، که به معاصران خود عشق به زندگی و صفای دیدگاه به ارمغان اورد  و تقریبا به هر کسی که بر خورد محبت و احترام وی را نسبت به خود جلب کرد .

در این مقاله دیدگاه هیوم را درباره علیت استقرا، جهان خارج، نفس، هیوم و اخلاق، خدا و اختیار، معجزه و هیوم، شکاکیت و اول شخص  را بیان می کند.

هیوم تاکید می کند که احکام اخلاقی نه ضروری و پیشینی اند و نه توصیف کننده یکی از ویژگیهای واقعی جهان ، زیرا همه آنچه واقعا در عالم خارج وجود دارد ، مجموعه هایی از انطباعات حسی است و  هرگاه انطباعات حسی بالفعل از ویژگیهای جسمانی طبیعی اشیا داشته باشیم . ارزش اخلاقی اشیا در میان آنها به چشم نخواهد خورد . بنابراین وقتی واژه های اخلاقی یا زیبایی شناختی را بکار می بریم . مستقیما به چیزی در عالم خارج اشاره می کنیم بلکه به گرایشهای خودمان نسبت به این اشیا اشاره می کنیم .

واژه های کلیدی: دیدگاه هیوم ، علیت استقرا، جهان خارج، نفس، هیوم و اخلاق، خدا و اختیار، معجزه

فهرست مطالب

الف – مقدمه ای بر دیدگاه دیوید هیوم    ۳
ب – دیدگاههای هیوم    ۱۶
۱- علیت استقراء   ۱۶
۲- جهان خارج    ۲۰
۳- نفس   ۲۴
۴- هیوم و اخلاق    ۳۰
۵- خدا و اختیار    ۳۸
۶- معجزه و هیوم    ۴۰
۷- شکا کیت و اول شخص    ۴۳
منابع و مأخذ    ۴۶

   (( منابع ))

۱- استیول داروال ، آلن گیبارد، پیتر ریلتن؛ نگاهی به فلسفه اخلاق در سدة بیستم ، ترجمة مصطفی ملکیان ، تهران : سهروردی، ۱۳۸۱٫

۲-  اسکورتن، راجز؛ تاریخ مختصر فلسفه جدید ، ترجمه اسماعیل سعادتی، تهران: حکمت ، ۱۳۸۰٫

۳- پوخنسکی ، ای . م ؛ فلسفه معاصر اروپایی، ترجمه شرف الدین خراسانی ، بی جا : شرف.

۴- زرین کوب ، عبدالحسین؛ تاریخ در ترازو؛ تهران :  امیر کبیر، ۱۳۸۴٫

۵- ژیلسون ، اتین؛ فلسفه مسیحیت؛ ترجمه محمد محمدرضایی و محمود موسوی، قم : اسلامی ، ۱۳۷۵٫

۶-  گالینسون ، دایانه؛ ۵۰ فیلسوف بزرگ ؛ ترجمه محمد رفیعی مهر آبادی، تهران : ۱۳۸۰٫

۷- مجتهدی، کریم ؛ نگاهی به فلسفه جدید و معاصر در جهان غرب؛ تهران : امیرکبیر ، ۱۳۷۱٫

۸- مگی، براین؛ فلاسفه بزرگ آشنایی با فلسفه غرب، ترجمه عزت اله فولادوند، تهران : خوارزمی، ۱۳۷۷٫

۹- مدرسی، محمد رضا؛ فلسفه اخلاق ، تهران : بی نا ، ۱۳۷۱٫

۱۰- هولمز، رابرت؛ مبانی فلسفه اخلاق، ترجمه مسعود علیا، تهران : ققنوس، ۱۳۸۲٫

۱۱- وارونک ، مری؛ فلاسفه اخلاق در قرن بیستم ، ترجمه ابوالقاسم فنائی، قم : تبلیغات اسلامی ، بی تا.

الف )مقدمه ای بردیدگاههای دیوید هیوم :

کسی که اکثرا او را بزگترین فیلسوفی می دانند که آثارش را به زبان انگلیسی نوشته مردی بنام دیوید هیوم که اصلا اسکاتلندی بود نه انگلیسی و در ۱۷۱۱ در ادینورو به دنیا آمد . هیوم بعضی از بهترین آثارش را هنگامی نوشت که هنوز بسیار جوان بود . در حدود ۱۸ سالگی نوعی مکاشفه عقلی برایش دست داد و هشت سال بعد را صرف نوشتن کتابی کرد بنام رساله طبیعی انسان کرد که با اقبال ناچیز ودرک حتی ناچیزترروبه رو شد و به گفته خودش مرده از چاپخانه متولد شد . بنابراین در سنین بین سی چهل ، هیوم در صدد بر آمد دوباره آن را بصورتی مردم پسندتر بنویسد . نتیجه این کار دو مجله کوچکتر بود . یکی تحقیق درباره فهم انسان و دیگر تحقیق در مبادی اخلاق . اما اقبال عمومی به این دو کتاب هم بهتر از کتاب اصلی نبود . در سنین بین چهل و پنجاه کتابی در زمینه تاریخ بریتانیا نوشت .

هیوم در زمان حیات همچنین به عنوان اقتصاددان شهرتی به هم رساند . در جنگ جانشینی اتریش در دو لشکر کشی به عنوان افسر ستاد خدمت کرد و دو سال در سنین متجاوز از ۵۰ دبیر سفارت بریتانیا در پاریس و بعد معاون وزارت خارجه بود.

در فرانسه هیوم به ( دیوید مهربان ) معروف بود و در شهر زادگاهش اسم او خیابان دیویدقدیس خوانده می شود . با توجه به چنین نسبتی شاید یکی از بازیهای روزگار بود که هیوم در آن ایام پنهانی سرگرم نوشتن آخرین شاهکار فلسفی خود یعنی نقدی عمیق و کوبنده بر دین بود . گفت و شنود درباره دین طبیعی که به عقیده بعضی بهترین کار اوست در ۱۷۷۹ به چاپ رسید . هیوم شخصیتی بی اندازه جذاب و دلنشین دارد ولی همچنین باید او را عامل شکوفندگی بزرگ حیات فکری و عقلی ادینبوردو در قرن ۱۸ بدانیم که امروز از آن بعنوان نهضت روشنگری اسکاتلند یاد میکنیم .نهضتی که بزرگترین فیلسوف و بزرگترین اقتصاد دان و بزرگترین زندگینامه نویس انگلیسی زبان یعنی بترتیب دیوید هیوم . ادام اسمیت و جیمز بازول را بوجود آورد .

در حال حاضر کتاب و نوشته درباره هیوم فراوان است و پروفسور جان پاسمور استاد دانشگاه ملی استرالیا و نویسنده یکی از بهترین این کتابها موسوم به مقاصد هیوم برای بحث درباره آثار او با من در اینجا حضور دارد[۱] .

فیلسوف اسکاتلندی ، دیوید هیوم ( ۱۷۱۱تا ۱۷۷۶ ) مهمترین و تاثیر گذارترین تجربه گرای انگلیسی در قرن هیجدهم بود . او از خانواده ای اصیل و ثروتمند بود ، برای مدتی به کار سیاسی اشتغال داشت و در پاریس دبیر و منشی سفارشات شد . شاهکار فلسفی او – رساله درباره طبیعت آدمی – در اوایل بیست شش سالگی نوشته شد و با وجود آثاری که بعداً نوشت بی نظیر ماند . در بازگشت به اسکاتلند کار ادبی خود را در جو فعالیت فکری ای که ان زمان در ان کشور حاکم بود ادامه دارد ، و علاوه بر کتاب تحقیقات ( ۱۷۸۴ تا ۵۱ ) ( که خلاصه ویراسته و تجدید نظر شده رساله میباشد )رسالات ادبی ،سیاسی و فلسفی فراوانی را به رشته تحریر در اورد . او همچنین کتاب تاریخ بریتانیای کبیر ( ۷-۱۷۵۲ )را تالیف کرد ، که به جهت دقت ،دانش و بینش انسانی که در ان به کار رفته شایان ذکر است . هیوم از حیث دیدگاه فکری شکاک و ازاد اندیش ، و با وجود این محافظه کاری زبان اور و ثابت قدم بود ، مردی به ظاهر در صلح و سازش با جهان ، که به معاصران خود عشق به زندگی و صفای دیدگاه به ارمغان اورد  و تقریبا به هر کسی که بر خورد محبت و احترام وی را نسبت به خود جلب کرد .

شهرت هیوم تا حدودی به واسطه شکاکیت اوست . او دید ، یا چنین تصور میکرد ، که دیدگاه تجربه گرایی امکانات شناخت را تا حدی محدود کرده است که اسلاف وی ان را تصدیق نکرده بودند . به علاوه ، او ادعا کرد که از این شکاکیت به دست امده تنها با رد مقدماتی چنان بنیادی میتوان رها شد که کنار گذاشتن انها در مواجهه با ((  فهم عرفی  ))عمیق تر موقتی خواهد بود . این مقدمات –  یعنی تقدم مورد اول شخص، و نظریه معنای مبتنی بر تجربه گرایی –  قبلا بر کلی را به ایده الیسم سوق داده بود. هیوم بر این اعتقاد بود که اگر ان مقدمات ان مقدمات به درستی فهم شوند لزوما به نوعی لا اداری گری و شک منتهی می شوند که هرگز نمی توان ان را با فکر بشری حل و رفع کرد . هیوم نه تنها علیه وجود خدا و حقیقت دین استدلال کرد ، او نه تنها نفس تصور خدا را رد کرد ؛ و اخلاق را موضوع احساس معرفی کرد که عقل نمی تواند اقتدار و نظارتی روی ان داشته باشد ؛ بلکه برای شکاک بودن درباره وجود اشیاء مادی ، درباره ماهیت و واقعیت ارتباط علی ، – حیرت انگیزتر – درباره وجود خود نفس انسانی انگیزه ای به دست آورد .

طبعا دلایلی که به چنان نتایجی منجر می شود باید به قدری قوی بوده باشند که مورد استهزا و تحقیر قرار نگیرند . گواه و شاهدش این که حتما مقدمان تجربه گرایانه هیوم بر اذهان معاصران وی تاثیر گذار بوده است که دلایل وی را بدان اندازه پریشان کننده یافتند .

فلسفه هیوم ، مانند فلسفه لاک ، با نظریه معنا می شود ، واین نظریه در اساس همان نظریه لاک است ، و غرض ازان بیان دقیق این اصل موضوع اساسی تجربه گرایانه است که هیچ مفهومی نمی تواند وجود داشته باشد مگر جایی که تجربه در کار باشد . بنابراین نه دلایلی برای باور به آموزه های ما بعد الطبیعی فلسفه عقل گرایانه ، و نه وسیله ای مناسب برای بیان ان می تواند وجود داشته باشد . بر کلی ( به گمان خود ) نظریه شناخت لاک  را به نتایج منطقی اش رساند ، و بدین وسیله با قرار دادن فاعل و شناسایی و حالات ذهنی اوبه عنوان مقدمه و نتیجه فلسفه خود ، باور به وجود جهان مادی را نفی کرد . هیوم نظریه معنای لاک را به عنوان مبدا حرکت خود پذیرفت ، و به نتایجی دست یافت که نسبت به نتایج بر کلی هم افراطی تر و هم پریشان کننده تر بودند . آنها پریشان کننده تر بودند . آنها پریشان کننده تر بودند زیرا مستلزم این بودند که یا باید جهان بینی تجربه گرایانه را کنار گذاشت ، یا در غیر این صورت ، اگر به آن ملتزم باشیم ، شمار بسیار اندکی از دعاوی معرفتی ما را می توان با آن جمع کرد .

هیوم ، مانند تجربه گرایان دیگر ، فلسفه خود را طوری معرفی کرد که گویی مبدا آن علم ذاتی درباره ذهن انسان است ، یعنی نتیجه مشاهداتی است که خوانندگان او را از طریق درون نگری مستقیم فورا می توانند آنرا تایید کنند . او در میان محتویات ذهن بین (( انطباعات )) و (( تصورات )) فرق گذاشت . انطباعات در حکم چیزهایی هستند که می توانیم احساسات و ادراکات بنامیم ، و تصورات در حکم چیزهایی هستند که می توان آنها را مفاهیم یا معانی نامید . هنگامی که اسبی را ادراک می کنم ، انطباع خاصی ( در این مورد یک انطباع بصری ) دارم ؛ وقتی به اسبی می اندیشم ، تصوری را فرا می خوانم : این تصور به دستهای متعلق است که هم زمان معنای کلمه ((اسب)) را (برای من) می سازد .

فرق میان انطباعات و تصورات چیست ؟ به نظر هیوم این فرق به واسطه درجات (( قوت )) یا (( سر زندگی )) آنهاست . بدین ترتیب هیوم آن قلمروهایی از حیات ذهنی را که ما قلمروهای حسی و عقلی می نامیم یکی می گیرد . هیوم بر خلاف فیلسوف عقل گرا ، به هیچ وجه وجود تمایزی واقعی را میان انها را مسلم نگرفت ، آن نوع تمایزی که می گوید فقط تصورات ما می توانند ما را به شناخت رهنمون شوند ، در حالی که انطباعات به واسطه عملکرد طبیعت حیوانی آشفته و مبهم می مانند ، بلکه سنت لاک را پی گرفت و این تمایز راصرفا از جهت شدت و ضعف دانست . در عین حال آن تصورات (( قوی )) ( انطباعات حسی ) را که فیلسوفان عقل گرا بی ارزش میشمردند سر چشمه معرفت مادانست و اهمیت بسیار زیادی به آنها داد . دلر این مورد اگر مقدمه هیوم را تصدیق کنیم که محتویات فاهمه چیزی نیستند جز نسخه های رنگ ورو رفته و ضعیفی از محتویات تجربه حسی ، غیر ممکن است حجییتی را به اولی نسبت دهیم که دومی همان میزان یا درجه بهتری از آن را دارا نباشد . این تجربه گرایی پس از آن که هیوم نظریه معنای لاک را اختیار کرد بیشتر تثبیت گردید . او تاکید میکند که تصور جز از طریق (( کمرنگ شدن )) انتباعی که تصویر آن است حاصل نمی شود . هیوم در ادامه از این فرضیه تکوینی چنین نتیجه می گیرد که معنای هر چیزی را که گفته می شود باید در محتوای حسی ای جست و جو که کلام مورد نظر حاکی از آن است . او همچنین مخالفت بر کلی با مفاهیم انتزاعی را تصدیق کرد ، با این استدلال که یک لفظ کلیت خود را نه از طریق ارتباط با نوع خاصی از تصور (( کلی )) ، بلکه از طریق ارتباطی که با طبقه ای از تصورات جزئی دارد به دست می آورد ، تصوراتی که هر یک چیزی نیستند جز انتباع حسی ای خفیف و رنگو رو رفته ، و بیرون از ذهن اندیشنده هیچ وجود واقعی ندارند . اینک طبیعی است که چنین برداشت تازه ای از نظر هیوم اراعه دهیم که ، تصورات ضرورتن از انطباعات حسی سر چشمه نمی گیرند ، بلکه محتوای آنها باید بر حسب چنان انطباعاتی فراهم شود . ولی اهمیت فلسفی آن اموزه از هیچ حیث تغییر نمی کند . تا اینجا اختلاف اندکی میان هیوم و لاک وجود دارد ، و ، با پیروی از روش بر کلی در کنار گذاشتن پیش فرض های زائد لاک ، تعجب اور نخواهد بود  که هیوم ، مانند برکلی ، به صورتی از ایده آلیسم دست یابد . اولاً او به تشریح آموزه ای می پردازد ( گاهاً به دو شاخه معروف است ) ، که بر اساس آن همه قضایای با معنی در دو دسته جا می گیرند ؛ قضایای دست نخست معنای خود را از تجربه میگیرند ؛ قضایای دست دوم صرفاً از روابط انتزاعی میان تصورات سخن  می گویند . هیوم تمایز فوق را چنین شرح می دهد:

همه موضوعات عقل یا پژوهش آدمی را طبعاً می توان به دو دسته تقسیم کرد ، یعنی نسبت های تصورات و امور واقع . علوم هندسه ، جبر ، ریاضیات ، و خلاصه هر تصدیقی که به طور شهودی یا برهانی یقینی باشد  از نوع اول است ……… قضایایی از این نوع صرفاً با فعالیت عقلی ، بدون اتکا به چیزی موجود در نقطه ای از جهان ، قابل فهم هستند ……. درباره امور واقع ……… به همان شیوه نمی توان  به یقین رسید ، و گواهی ما بر صدق آنها نیز ، هر قدر هم که زیاد باشد ، وافی به مقصود نیست . خلاف هر امر واقع همچنان امکان پذیر است ، زیرا هرگز نمی تواند دال بر تناقض باشد .

هیوم در اینجا سه نکته اساسی را بیان می کند که، از زمان او تا به امروز به عنوان مشخصه های اصلی تجربه گرایی در اشکال متفاوت ظاهر شده است . نخست این که، احکام عقل تنها به این دلیل یقینی و ضروری می باشند که ، در صورت صادق بودن ، میان تهی هستند . حتی ریاضیات چیزی جز روابط میان تصورات را بیان نمی کند ، به طوری که قضایای آن تنها به واسطه تصوراتی که در آنها بیان شده اند صادق می باشند ، یا به تعبیر دیگر ، (( صدقشان به موجب معانی اصطلاحات است )) . دوم اینکه ، تنها شیوه دیگر شناخت ، یعنی شیوه مربوط به امور واقع ، موجد حقیقت ضروری نیست ، بلکه صرفاً آنچه را که اتفاقا درست است و آنچه را ممکن است نادرست بوده باشد جمع بندی می کند . سوم اینکه ( همان طور که هیوم در ادامه روشن می سازد )، تنها منشاء هر شناختی از امور واقع تجربه است . همه تصورات بیان شده در قضایای واقعی نهایتا محتوایشان را از انطباعاتی می گیرند که منشاء آنها بوده اند . بنابراین درباره هیچ امر واقعی برهان پیشینی ممکن نخواهد بود . به عنوان مثال ، ما به نحو پیشینی نمی توانیم اثبات کنیم که آیا جهان از خدا نشات می گیرد یا نه ، آیا ما عمر ابدی داریم یا نه ، آیا (( جواهری )) وجود دارند که واقعیت پشت پرده عالم ظاهر و نمود را تشکیل میدهند یا نه . به این نحو هیوم مطلبی را بیان می کند .

منصفانه ترین و قابل قبول ترین انتقاد علیه بخش قابل توجهی از مابعد الطبیعه است ، مبنی بر اینکه آنها در اصل علم نیستند ، بلکه یا ناشی از کوششهای بی ثمر غرور آدمی هستند ، که به کندو کاو درباره موضوعاتی می پردازد که کاملا از دسترس فهم انسان بیرونند ، یا حاصل صنعت گری خرافات رایج ، که ، چون نمی توانند با دلیل قابل قبول و روشن از خود دفاع نمایند ، این مطالب پیچیده و غامض را طرح می کنند تا ضعفشان را بپوشانند و از خود دفاع کنند .

از این دیدگاه هیوم قادر است اهداف شکاکانه خود را دنبال کند ، یعنی انتقاد هایی را که بر کلی از نظریه های مفروض لاک درباره (( جوهر مادی )) و (( تصورات انتزاعی)) کرده بود . هیوم بلافاصله اولی را ، به همراه تمایز مربوط میان کیفیات اولیه و کیفیات ثانویه ، به عنوان خرافه رد می کند ، بی آن که اصلا زحمت بررسی مقصود واقعی لاک یا استدلال مختصر ولی روشن بر کلی را به خود بدهد . ( همان طور که هیوم خاطر نشان می کند ، بر حسب نظریه معنای او – نظریه که به رغم جایگاه خاص آن بمنزله نتیجه مشاهده علمی ، به طور جزمی به آن معتقد بود – هیچ انطباعی از جوهر مادی نمیتواند وجود داشته باشد ؛ بنابراین نتیجه می شود که هیچ تصوری از آن نمی تواند بود ، پس خود اصطلاح (( جوهر مادی )) فاقد معنی است ) . هیوم آموزه تصورات انتزاعی را با فرض اساسی فلسفه خود ناسازگار می دانست ، او به (( کشف عظیم و ارزشمند )) بر کلی اشاره می کند که چون هر آنچه وجود دارد هم فرد است و هم همه صفاتش معین می باشد ، پس نفس تصور موجودی با صفت (( کلیت )) مستلزم امر محال است .هیوم به جای این فرض محال استدلال کرد که تصورات جزئی ممکن است چنان (( انباشته شوند )) که عنصر ضروری کلیت را وارد تفکر ما سازد . او کلیات این نظریه – نظریه تداعی تصورات – را از لاک گرفت

( لاک نیز آن را از هاروی گرفته بود ) . آن نظریه نزد هیوم جایگاه اصلی اش را به عنوان فرضیه قابل ابطال تجربی حفظ می کند . این حقیقت نهایتا باعث از اعتبار افتادن آن در برابر حملات بی امان نظریه معرفت کانت شد . با وجود این هیوم توانست از این سر آغاز هایی که امیدوار کننده نبودند فلسفه شکاکانه ای را سامان دهد و بدین وسیله پایه هر نوع اعتمادی که تا آن زمان نسبت به مطالعه ما بعدالطبیعه باقی بود را کاملاً سست کند . نخستین چیزی که هدف حمله شکاکانه او قرار گرفت مفهوم علیت بود ، مفهومی که برای هر کار علمی ، از جمله آن کاری که هیوم انجام آن را به عهده گرفته بود اساسی است [۲].

فلسفه هیوم تاثیر بزرگی در رشد تفکر فلسفی غرب سپس از نیمه قرن ۱۸ م به جا گذارده است . فلسفه ای است عمیقاًً مبتنی بر شکاکیت و نشاًت گرفته از این اصل غربی که هر انچه در ذهن انسان وجود دارد ، بیشتر در حواس او بوده است . و این اصل احتیاج محکمی را علیه بسیاری از ادعاها و نتایج بدست امده از فیلسوفان خرد گرای سده ۱۷ م اقامه می کند . هیوم می گفت ما حق نداریم مدعی معرفت بر خداوند ، روح بشر یا ارزشهای اخلاقی مطلق باشیم . هدف وی این بود که طبیعت انسان و فهم بشر را در یابد . به گفته او زیرا هیچ مسئله مهمی وجود ندارد که تصمیم گیری درباره ان در حوزه ی علم بشر نگنجد . روش هیوم بر پایه ی به کار گیری تجربه و مشاهده استوار است[۳] .

هیوم در رساله ایی در باره طبیعت بشر ابتدا به بررسی هایی می پردازد که انسان به کمک انها دنیا را درک میکند . او می گوید که دو نوع ادراک وجود دارد . تاثرات که تمامی احساسات ، شورمندیها و عواطف ما را تشکیل می دهد . چرا که نخستین تجلی خود را در روح ظاهر می سازد . و تصورات که نقشهای ضعیف به لحاظ تفکر و استدلال هستند هیوم معتقد است که تاثرات و تصورات به دو صورت بسیط و مرکب هستند کلیه تصورات بسیط از تاثرات بسیط ناشی می شوند . تاثرات باعث تصورات می شوند ولی عکس ان صادق نیست . ما دارای یک استعداد حافظه هستیم که تصورات را حفظ کرده و موجب مرور انها در ذهن می شود و نیز یک استعداد تخیل داریم که قادر است تصورات نشاًًت گرفته از تاثرات را نظم مجدد بدهد بنابراین ، نیروی تخیل ما می تواند تصورات بر گرفته شده پیشین از تاثرات و کوه را در هم امیخته و تصور مرکبی بصورت یک کوه طلایی بوجود اورد . تصورات بسیط جدید فقط از تاثرات ناشی می شود .

[۱] – مگی ، براین ؛ فلاسفه بزرگ آشنایی با فلسفۀ غرب ، ترجمه عزت اله فولادوند ، تهران : خوارزمی ، ۱۳۷۷ – صفحات ۲۳۵-۲۳۷

[۲] – اسکورتن ، راجز؛ تاریخ مختصرفلسفه جدید ، ترجمه اسماعیل سعادتی ، تهران : حکمت ، ۱۳۸۰- صفحات  ۲۲۳ تا ۲۱۵

[۳] – کالینسون ، رایانه ؛ ۵۰ فیلسوف بزرگ ؛ ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی ، تهران : ۱۳۸۰ – ص ۱۸۹

 

40,000 ریال – خرید

جهت دریافت و خرید متن کامل مقاله و تحقیق و پایان نامه مربوطه بر روی گزینه خرید انتهای هر تحقیق و پروژه کلیک نمائید و پس از وارد نمودن مشخصات خود به درگاه بانک متصل شده که از طریق کلیه کارت های عضو شتاب قادر به پرداخت می باشید و بلافاصله بعد از پرداخت آنلاین به صورت خودکار  لینک دنلود مقاله و پایان نامه مربوطه فعال گردیده که قادر به دنلود فایل کامل آن می باشد .

مطالب پیشنهادی: برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید

جستجو پیشرفته

پیوندها

دسته‌ها

آخرین بروز رسانی

    پنجشنبه, ۲۷ مهر , ۱۳۹۶
اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط digitaliran.ir صورت گرفته است
تمامی حقوق برایbankmaghaleh.irمحفوظ می باشد.